محمد تقي جعفري

225

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

هيچ كس نمىتواند به خدا سبقت نموده و خلاف مشيت او رفتار كند آن صورتگر حقيقى صورت ما را چنين ساخته است ، با گفتگوهاى شما صورت ما عوض نخواهد گشت . مگر سنگ را مىتوان تبديل به لعل ساخت ، اگر چه صد سال هم به سنگ بگويى ، لعل شو . صد بار به پارچهء كهنه بگويى تازه باش : تازه نخواهد گشت . اين گفتگوى شما با ما شبيه باينست كه به خاك جامد بگوييد صفات آب داشته باش به آب بگوييد : عسل يا شير باش به آتش بگوييد : نور خالص باش به پشه بگوييد : تو بايد به سوى باد به روى و بان پيروز شوى به سكهء قلب دستور بدهيد كه طلاى ناب ، يا كيميا گردد آيا اين گفتگوها و دستورات مىتواند اوصاف آن اشياء را دگرگون بسازد ؟ مگر آب هم عسل مىشود ؟ همان آفرينندهء افلاك و افلاكيان است كه آب و خاك و خاكيان را با اوصاف مخصوصشان به وجود آورده است . خدا است كه گردش و صفا را به آسمانها و تيره رويى و قدرت نمو دادن را به آب و گل داده است . با اين حال آسمان چگونه مىتواند تيره شود و آب و گل تيره صاف و روشن گردد ؟ خداى بزرگ براى هر يك راهى را هموار نموده است كه پيش گيرند و مطابق اوصاف خود به حركت در آيند . چگونه مىتوان با گفتگو كوهى را به كاهى مبدل ساخت ؟